خلاصه، چهارشنبهی حرکت هم فرارسید، الان 24 دقیقهی بامداد است، روبروی خانهی خدا، روی سنگفرشهای سفیدش، پشت مقام ابراهیم و مقابل حطیم و درب خانهاش. امروز عصر باید حرکت کنیم به سوی عرفات و فردا عرفه است اینجا و جمعه هم عید قربان. به جز شکر و اظهار عجز و التماس از صاحب این خانه هیچ ندارم، و به جز از او هیچ نخواهم، یا من لا مفر إلا له ...
دیدن میلیونها مسلمان یکجا، یک شکل و در یک زمان، خیلی بینظیر است، خیلی. فکرش را بکنید توی این دنیایی که تا چند نفر دور هم جمع میشوند، چقدر تشکیلات و تبلیغات میتراشند و اول و آخری دارد کارشان و نتیجهای. اما این حج ما مسلمانان با این گسترهی میلیونی، با این نظم و قاعده، با این همه مشارکت جهانی مسلمانان، دریغ که کسی توی این دنیا در انتظار تصمیمات پایانیاش باشد و دشمنان را ببینی که مترصد و خائف که در بیانیهی پایانی هر سالهاش، چه تصمیمات مهمی گرفته شود که معادلات جهانی را تحت تأثیر قرار دهد و آنها مجبور باشند که خودشان را با آخرین تصمیمات جهان اسلام تطبیق داده و تنظیم نمایند، دریغ!
خیلی گوش میدهم، اما از این خلایق به جز همهمهای نامفهوم و بعضاً ملودی زنگهای موبایلشان، چیزی شنیده نمیشود، ما خیلی مسلمانان خوب و نازی هستیم، اینجا همهچیز بر وفق مراد آقای اوباما است! خادمالحرمین هم حالشان خوب است و آنفولانزای خوکی ندارند و هیچ ملالی امسال هم از کمی زائران ایرانی نیست و به جایمان، کرور کرور زائر اندونزی و ترک وارد کردهاند و جایتان خالی، حسابی حج بیخطری است، خیلی خیلی Safe ...
ضمنا این روزها هوا نسبتاً اینجا خوب است و حالا هم که به شدت ابری شده و هراز چندگاهی صدای رعد و برقی هم میآید، راستی اگر توی عرفات و مشعر و منا، باران بیاید، دیدنی و به یاد ماندنی خواهد بود، چه بسا این جمعهای، روز عید قربان، توی منا و زیر باران، دعای خالصانهای به استجابت برسد و پرده غیبتاش کنار رود و این سکوت پایان یابد؛ متی ترانا و نریک و قد نشرت لواء النصر تری...

رفتن به بالای صفحه

