یک بند از سخنان رهبر عزیزمان (مدّ ظلّه) در دیداری به تاریخ ۱۴ شهریور ۸۹:
امروز كشور نیازمند یك جهاد علمى است ... ببینید، جهاد یك معناى خاصى دارد. معناى جهاد فقط تلاش نیست. در مفهوم اسلامى، جهاد عبارت است از آن تلاشى كه در مقابل یك دشمن است، در مقابل یك خصم است. هر تلاشى جهاد نیست. مجاهدت با نفس، مجاهدت در مقابل شیطان، جهاد در میدان نظامى، مواجههى با یك دشمن است؛ مواجههى با یك معارض است. امروز ما در زمینهى علم نیاز داریم كه اینجور تلاشى در كشور بكنیم؛ احساس كنیم موانعى وجود دارد، باید این موانع را برداریم؛ دارد معارضههائى میشود، باید این معارضهها را در هم بشكنیم؛ در زمینهى عرضهى امكانات علمى، خسّتهائى از سوى كسانى كه صاحبان آن هستند - كه كشورهاى پیشرفتهى علمى است - وجود دارد، باید در مقابل این خسّتها از خودمان عزت و جوشندگى و فورانِ از درون نشان بدهیم.
بازدیدهای دیروز سایت : نفر
كل بازدیدهای سایت : نفر
بازدید این ماه سایت : نفر
بازدید ماه قبل سایت : نفر
تعداد نویسندگان سایت : نفر
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
این متن کامنتی بود بر مطلبی از جناب مهدی فاطمی صدر در خانهی کتاب اشا که با عنایت آقایان مطهّریمنش و امیرخانی بالید و شد یک مطلبکی.البته نقش آقای امیرخانی در رویش این مطلب بیش از عنایت و بلکه پدری بود...
إجزهما بالإحسان إحسانا و بالسیئات غفرانا...!
«شاید بازخوانی هر دو مطلب راهگشا باشد برای تعمیق بحث امکان خلق رمان دینی»
صفِ نعال
پیرامون قالبهای نشر تمدّن
۱- داستان روشی است بر پایهی إغنای قوهی واهمهی انسانها. و برای إنتقال مفاهیم. اما آنچه من را به نوشتن واداشت، تلاشی بود که پیوسته داشتمش تا مگر بیابم آیا قالبهای نشر تمدّن که کمی به إستثنای رمان، همهگی «مِید این وِِست» هستند، ظرفیّت عون و کمکرسانی به پیشرفت تمدّن اسلامی را دارند؟ پاسخها انبوه و جوابِ صواب پنهان بود. و نتیجه بسیار کارا بود برایم، چون کمکم میشد حس کرد بوی دستشستن از همهچیز را از همهی اعمال شنیع و روزمرّهی ما بیشفعّالان چون داستان، مجلّه، خبرنامه، سایت و…! تا مباحثی نظری و بنیادی همچون منطق ارسطویی!
۲- إعراض از لوازمِ تمدّنِ غرب به نوعی ترجمهی مکتبِ تفکیکِ أهلِ خراسان در ساحت لوژستیکِ زندهگی است. ریشه هر دو نادیدن فطرت است. و طبیعتا عقل إنسان به عنوانِ بزرگترین گنجینهی فطرت. برای مثال در تفکیک، عُرفِ أقلّی به عنوان نمودِ فقهی عقلِ معاش به مصافِ عقلِ نظری، یگانه کاشفِ خیر و شر میرود و البته پیروز پنداشته میشود. پس فهم حواله میشود به خداوند و أهل بیت و قرآن.
۳- در این إعراضِ مغلوط نیز، إقامهی به شهواتِ -تمام مشتهیّات دنیویِ- بخشی از لوازمِ موجود، مانع فایده رساندنِ بخشهای مبتنی بر عقل و ساختارِ خلقت إنسانی میشود. و این بار فایده رساندن است که حوالهی خداوند میگردد. و در میان این سرگشتهگیها کار تا جایی پیشرفت که یکی دو بار نزد دوستان از فرطِ بحثهایی که بیشتر ورز ذهن بود تا به کرسی نشاندنِ نظر! نزدیک بود کار به کتککاری بکشد!
۴- در قرآن کریم نیز داستان وجود دارد. و شاخصهی تمام داستانهای قرآنی إختصار به کفایت آنهم تنها در ملزومات است. امّا اینگونه عجولانه نمیتوان قیاس چید، نمیتوان گفت پس آنچه از شئون عادّی و روزمرّهی زندهگی را که در داستانها و خصوصا به طبع در رمانها میآید دور بریزیم. که پندی نمیدهند و نفعی به حال زار بشریّت… . چه که قرآن هم رمان نیست!
۵- از دیگر سو نشاطِ روح آدمی گاهی به حسبِ سرشت خدادادی، به تحریک قوّهی واهمه بسته است. حال میتوانیم این کلمات را بارها مرور کنیم و پیرامونِ جایگاه و کیفیّت داستان و رمان در تمدّن إسلامی بیاموزیم. که تمام عوالم میخوانند: قد جعل الله لکلّ شیئ قدرا/ خداوند برای هر چیز اندازه و قیمتی قرار داد[۶۵:۳] یا مثلا آلوتروپیش در زبان حدیث: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) -همان إمام صادق (ع) خودمان- أَنَّهُ قَالَ: أَبَى اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ، فَجَعَلَ لِكُلِّ شَیْءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِكُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِكُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَاكَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ نَحْنُ./ کافی ج۱ ص۱۸۳
۶- میتوانیم بیاموزیم ذاتِ داستان و بعد رمان و بعدتر مثلا فیلمنامه و بعدترها سینما و… در إسلام همهگی تذکّر قوّهی عاقله است و ماهیّتشان تحریک قوّهی واهمه. امّا از باب این که «کَم مِن عقلٍ أسیرٍ تحت هویً امیر- چه بسیار عقلهایی که زیر سلطهی هواهای نفسانیاند. نهج البلاغه حکمت۲۱۱» و تناسبش با آنچه امروز بنیان بهیمه دانیِ تمدّن آمریکایی است. اگر داستاننویسِ ما نفهمد دارد چه مینویسد و به کجا میرود و اگر کمی شل بزند، در صورت نشر داستان و یا ترجمهی آن به زبانهایی مانند تصویر این جامعه است که سفت میخورد! که از حق اگر نگذریم، همهگی نفس داریم. به زبانی متفاوت میتوان گفت که اگر داستان و ماتبع حتی در یک وجه، بی محتوا باشند، به حسبِ ماهیّتشان در زمینِ غرب که خود کمالِ بسطِ شهوات است بازی میکنند. و تشخیص و إعراض از این ناگوار نیز به دلیل تمایلهای نفسانی در تمام إنسانها کاریست دشوار و نیازمند معیار.
۷- امّا بعد، مشکلی نداریم با ماهیّت داستان و طفیلهاش. که گرچه چشمهی صافی تمامِ نیازِ انسان است ولی اگر حتّی إستسقا هم داشتهباشی، ورم شکم که فرنگیها إسمش را گذاشتهاند bloated stomach ناچار از پی میآید. پس ناچاری دستِ کم یکسوّمِ نیاز آب بدنِ خود را غیر مستقیم تأمین کنی. گر چه عقلا حجیّت قیاس تمثیلی را منکر شدهاند!
۸- و برای آنان که در فکر إیجاد قالبهای جدید هستند نیز مینویسم، تا روزی که إنسان، إنسان است، داستان همین داستان است! صحبت سبک أمّا جداست و راهیست نرفته.
۹- باری، داستان و أذنابش جایگاهی دارند ارزشمند نزد ما به شرطِ آن که داستان، بسطِ ذکر باشد و مفید به توجّه. بسط ذکر در زمینهی زندهگی، ماهیّت داستان اسلامی است و این تنزّل گر چه در عالم معنا مذموم است امّا در دنیا چاشنی شیرینی کامِ روح و إقبال قلوب است و ما فعلا همین پایین نشستهایم داریم با کمالِ تواضع کفشهای از خویش بهتران را جفت میکنیم!
گونه:
مقالات،
در این رابطه:
رضا امیرخانی: صفِ نعال/ مطلبی در پاسخ به خداوندِ موهومِ ارمیا، از جنابِ سیدعلی ابراهیمی
خانهی کتاب اشا: خداوند موهوم ارمیا از جناب مهدی فاطمی صدر